صفحه اصلی
شرکت نفت خزر
معرفی نفت خزر
معرفی هیئت مدیره
چارت سازمانی
خط مشی شرکت
مدیریت های صف و ستاد
مدیریت طرحهای اکتشافی
مدیریت مهندسی و ساخت
مدیریت امور فنی و برنامه ریزی
مدیریت مالی ، اداری و پشتیبانی
طرح ها و برنامه ها
طرح تأمین دکل حفاری نیمه شناور
طرح اکتشاف و تولید نفت و گاز در دریای خزر
حفاری اکتشافی در دریا
خدمات پشتیبانی حفاری
ژئوفیریک در دریا
خدمات فنی حفاری
خرید هلیکوپتر
خدمات تعمیر و نگهداشت
شناور اقیانوس شناسی آستارا
اکتشاف در خشکی
سامانه اطلاعات بالادستی
پروژه ارتباطی
طرح پشتیبانی تولید و خدمات جنبی
احداث واحدهای مسکونی سازمانی
خدمات پشتیبانی و جنبی
تکمیل ناوگان دریایی
طرح توسعه و تولید نفت و گاز در دریای خزر
ارتباط با مسؤولین
English
چهارشنبه 1 خرداد 1392
تاريخ شناخت درياي خزر
نخستین بار، جغرافی دان و مورخ یونانی هکاتی میلتی (قرن 5-6 قبل از میلاد) از دریای خزر با نام «دریای هیریکان» نام می برد. در قرن پنجم پیش از میلاد، هرودوت از بسته بودن دریای خزر و عدم پیوستگی آن با دریاهای دیگر خبر داده است. بر اساس اطلاعات فلاوی آریا، اسکندر مقدونی می خواست درباره پیوستگی یا عدم پیوستگی دریای خزر به سایر دریاها اطلاعاتی کسب کند. این آرزوی اسکندر بعدها در دوره نیکاتور اول پادشاه سلوکی (280- 312 قبل از میلاد) جامه عمل پوشید. او به پاتروکل، فرماندهی که قبلاً در هندوستان بود، دستور داد که در مورد دریای خزر بررسی کند. پاتروکل در بین سال های 282- 285 پیش از میلاد با کشتی از مصب سپید رود تا دلتای رود کورا یا ولگا را پیمود. این احتمال نیز وجود دارد که او تا خلیج قره بغازگل یا شبه جزیره مانقشلاق را پیموده باشد.
استرابون جغرافی دان یونانی (قرن اول پیش از میلاد) اطلاعات مبسوط تری درباره دریای خزر ارائه داده است. بر اساس اطلاعات اراتوسفه، «طول سواحلی از این دریا که در آنجا آلبان ها و کادوس ها زندگی می کنند، 5400 اِستاد* است». پلینی نشان داده است که در بین ساکنان سواحل این دریا، «خزر» دارای بیشترین نام است. بر اساس نوشته های او از ابتدای رود کور، این دریا «کاسپی» نامیده میشد. در این منطقه کاسپی ها زندگی می کردند. دانشمند رومی پومپونی مِلا (قرن اول میلادی) نشان داده است که دریا به خلیج های هیرکان، اسکیف و کاسپی تقسیم میشود. از جغرافی دانان بعدی، فقط بطلمیوس (قرن دوم) با نظر هرودوت موافق بود و دریاچه بودن دریای خزر را تصدیق کرد.
اطلاعات دانشمندان عرب و ایرانی که با آثار جغرافی دانان یونان باستان آشنایی داشتند، گستردهتر است. ریاضی دان و منجم برجسته ایران، خوارزمی، مختصات ریاضی دریای خزر را تعیین کرده است. استخری در کتاب مسالک و ممالک خود، حدود دریای خزر، جزایر آن و رودهایی را که به آن می ریزند و نیز شهرهای ساحلی آن را نام میبرد. مسعودی (قرن دهم) درباره شناورهای روسی، نفت باکو، آتش فشان فعال یکی از جزایر و... اطلاعاتی ارائه داده است. ابوحمید القرناطی در سال 1131 ضمن کشتی رانی در دریای خزر، مشاهدات شخصی خود را درباره کشورهای اطراف خزر، جانوران دریایی، شهر باکو و رودهایی که به دریا می ریزند، در کتاب خود به نام تحفه الالباب و نخبه العجائب به تفصیل بیان کرده است. یاقوت حموی، زکریای قزوینی، ابوالفداء، استخری، ابن خردادبه، مقدسی، حمداله مستوفی و تعدادی از مؤلفان دیگر درباره دریای خزر اطلاعات گوناگون و در پاره ای موارد، اطلاعات مشابهی ارائه دادهاند. مؤلفان عرب در آثار خود، دریای خزر را به نام های گرگان، طبرستان، غوز، آبسکون، دیلم، عجم، باب الابواب، شیروان، باکو، مغان و... نیز ذکر کردهاند. به گفته یاقوت حموی، دریای خزر در پهلوی «اکفوده» نامیده میشد. اغلب جغرافی دانان عرب (از جمله مسعودی، قرناطی، دمشقی و.....) دریای خزر را «دریای کوچک» (مقدسی حتی آن را «دریاچه») نامیدهاند. برای دریای خزر 4 جزیره (تعدادی از مؤلفین 2 جزیره) برشمرده و درازای آن را 800 میل و پهنای آن را 600 میل ذکر کرده اند.
نام های دریای مازندران
این دریا دارای اسامی بسیاری است که به مهمترین آنها در این مختصر اشاره می شود:
1. در مآخذ یونانی و رومی قدیم: دریای کاسپی ها، دریای هیرکانی، دریای آلبانیا، دریای سکوت ها.
2. در مآخذ لاتینی: کاسپیوم ماره، هورکانویم ماره، آلبانیوم ماره، سکوتیکوم ماره.
3. در زبان اروپایی: دریای کاسپین.
4. در مآخذ روسی قدیم: خوالتیسکیم موره.
5. در مآخذ جغرافی دانان مسلمان، در کتاب های تاریخی و جغرافیایی تاریخی مانند:
- اصطخری در المسالک و الممالک
- اسماعیل عمادالدین ابوالفداء
- مسعودی در مروج الذهب
- حمداله مستوفی در نزهه القلوب
- ابن فقیه در مختصر کتاب البلدان و یعقوبی در کتاب البلدان
- ابن رسته در علاق النفیسه
برای دریای مازندران اسامی گوناگونی آوردهاند که یاقوت حموی در معجم البلدان برخی از آنان را ذکر میکند و مینویسد:
[بحر الخزر] بالتحریک و هو بحر طبرستان و جُرجان و آبسکون کلها واحد... و هو بحر واسع عظیم لااتصال له بغیره و یسمّی أیضاً الخراسانی و الجیلیْ و ربما سماه بعضهم الدُّوّاره الخراسانیه...
از بررسی منابع فوق معلوم می شود اسامی این دریا به صورت های زیر بوده است:
دریای خزر، دریای طبرستان، دریای آبسکون، دریای خراسانی، دریای گرگان، دریای قزوین، دریای جیلی، دریای ساری، بحر ارقانیا، بحر باب.
یاقوت به نقل از حمزه اصفهانی اسامی دیگری نیز اضافه کردهاست. مانند اکفوده دریا و میگوید: ارسطا طالیس آن را ارقانیا خوانده و بعضی ها نیز این دریا را به اشتباه خوارزم میگویند که با بررسی منابع فوق مشهورترین نام های دریای مازندران مشخص میشود که عبارت اند از: کاسپین، آبسکون، قزوین، ارقانیا، بحر باب، طبرستان و بالاخره «خزر» که به توضیح مختصری درباره هر یک میپردازیم.
الف) دریای کاسپین
در مورد ریشه این واژه نظریات مختلفی وجود دارد:
در فرهنگ پارسی باستان، این دریا به نام «وارکَ شْ» مرکب از دو واژه «وُاوُ» همان معنای «فراخ و پهن» و «کَ ش» به معنی «کرانه و ساحل» است. «وُاوُ» همان معنای «پراخ» در اوستاست که با گذشت زمان تبدیل به فراخ و پهن شده است.
«کَ ش» همان «کَ سَ» است که در زبان پهلوی به «کرت» و در زبان فارسی امروزی به کرانه تبدیل شده است و لذا عدهای بر این باورند که کاسپین از همان «وارک ش» است که از دو واژه «کَ سَ» و «پین» گرفته شده است که به معنی کرانه پهن و فراخ است.
- عده ای میگویند: کاسپین برگرفته از نام قوم کاسپی است که در این منطقه زندگی میکردند.
- عده ای میگویند: کاسپی جمع «کاس»، «پی» علامت جمع است و کاسیان همان کاسپی ها هستند که در سرزمین لرستان کنونی میزیند.
- عده ای دیگر میگویند: کاسپین همان «کاسبین» هست و همان کاسبیه که در زبان گیلکی «کاس» به معنای چشم زاغ و «بیه» در گذشته رودخانه یا ساحل آن را میگفتند. بیه پس مغرب سفیدرود بود و بیه پیش گیلان شرقی نامیده میشد. ظاهراً افرادی که در ساحل دریای مازندران زندگی میکردند، مردمانی سفیدپوست، پریده رنگ و زاغ چشم بودند. به این دلیل به این دریا کاسپین گفته شده است.
به هر حال جنوب دریای مازندران زیستگاه اقوام تاریخی کاس بوده که به دو شعبه کاسپی ها و کاسی ها تقسیم میشدند. بدین ترتیب مشخص میشود که نام کاسپین بر این دریا اطلاقی درست است و قوم کاسپی ها بر منطقه بزرگی از ایران حتی تا قزوین سکونت داشته اند و بنابراین نام این قوم بر این دریا به جای ماند. عدهای نیز بر این باورند که قزوین معرب همان کاسپین است، لذا دریای کاسپین را دریای قزوین نیز گفتهاند. البته درمورد وجه تسمیه قزوین نظریات دیگری نیز هست.
ب) آبسکون
آبسکون یا آبسگون بندر مهمی در مصب رودخانه گرگان نزدیک گمیشان یا گمیش تپه کنونی در کرانه جنوب خاوری دریای مازندران بودهاست. در مقابل این بندر جزیره یا جزایری هم به این نام وجود داشته که آخرین پناهگاه سلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه محسوب میشود که از پیش مغولان میگریخت. او در سال 617 ه.ق در همان جزیره در گذشته است.
آبسکون بین شهرهای گرگان و استرآباد واقع بود و با هر یک از این دو شهر یک روز فاصله داشته است. آبسکون از بنادر مهم تجاری و بازرگانی آن زمان محسوب میشده است.
این بندر به طور طبیعی مانع و حصاری در مقابل یورش ترکان و قبایل غز بوده است. بنابر قول عدهای از جغرافی دانان، این جزیره در قرن چهارم هجری و یا در قرن هفتم هجری از بین رفته و آب آن را فرا گرفت.
بدین ترتیب اطلاق نام آبسکون به دریای مازندران درست است اما به دلیل از بین رفتن این جزیره مطرح کردن این نام معقول به نظر نمیرسد.
پ) دریای قزوین
با توجه به دوری قزوین به دریای فعلی، نهادن نام قزوین بر این دریا مناسبت چندانی ندارد.
ت) ارقانیا
آنچه در منابع قدیم به نام ارقانیا آمده، همان هیرکانی یونانی است که در کتابها هورکانیوم آمده است. هورکان همان گرگان است و این دریا را هورکانی یا ارقانیا گفته اند که تسمیه درستی بوده است.
ث) بحر «باب»
نام گذاری آن دریا به بحر «باب»که در اعلاق النفیسه و کتاب ابولفداء آمده، به دلیل وجود شهر «دربند» یا «باب» یا «باب الابواب» است که شهری نزدیک شروان و بر ساحل باختری دریا بوده است. انوشیروان در زمان سلطنت خود برای جلوگیری از هجوم اقوام مختلف مانند تاتارها و خزرها به داخل مرزهای ایران، دیواری به طول هفت فرسنگ بنا کرده که گفته میشود بقایای این دیوار که به آن دیوار قفقاز میگفتند هنوز باقی است. در قدیم آن را «ایران دژ» نیز مینامیدند و بعضی آن را همان سد سکندر خواندهاند.
این نام گذاری نیز درست است، ولی بعدها به دلیل از بین رفتن «باب الابواب» این نام گذاری نیز متروک شد.
ج) طبرستان یا مازندران
طبرستان که معرب «تپورستان» است از نام قوم تپورها گرفته شده که قبل از ورود آریایی ها در نواحی شمالی ایران از بلخ تا آذربایجان پراکنده بودند و با یورش آریایی ها به منطقه مازندران رانده شدند. بنا به قول دیگر، طبرستان نام منطقهای مرتفع و کوهستانی واقع در سواحل جنوبی دریای مازندران است و کلمه طبر در زبان بومی به معنی «کوه» و بنابراین طبرستان به معنی ناحیه کوهستانی است. البته درباره وجه تسمیه مازندران آرای دیگری نیز وجود دارد اما به هر حال جغرافی نویسان مسلمان مینویسند: در قرن هفتم کلمه مازندران که تقریباً مصادف و هم معنی با طبرستان است جایگزین آن شده است.
چ) دریای گیلان
چنان که گذشت، یاقوت و دیگران این دریا را «دریای جیلی» نام می برند. «جیلی» معرب گیلی است و منسوب به قوم «گیل» که گیلان هم به همین معناست. این نام گذاری هم درست بوده، اما شهرتی پیدا نکرده است.
ح) خزر
اما معروف ترین نام دریای مازندران که بر سر زبان ها است، دریای خزر میباشد که در منابع اسلامی هم از آن یاد شدهاست. حال اینکه چرا بین این همه نام در پنجاه سال اخیر فقط نام خزر معروف شده است، دقیقاً مشخص نیست. در بین جغرافی دانان عرب، ابن خلدون دریای خزر را منسوب به قوم خزر یا منسوب به قوم «غزها» دانسته و برخی با پیروی از ابن خلدون خزرها را همان غزها دانسته و ترک نژاد میدانند.
اما خود ابن خلدون این دریا را بیشتر به نام دریای طبرستان نامیده و بارها به این کلمه اشاره کرده است. اما غیر از ابن خلدون نظریات دیگری نیز هست و واقعیت بر این است که دریای خزر را باید وابسته به قوم خزر دانست.
قوم خزر در قرن دوم ق.م ابتدا در قفقاز ظاهر شدند و بعدها بین دو رود ولگا و دن ساکن گردیدند و دولت بزرگ و مقتدری را تشکیل دادند که پایتخت خود را نخست در شهر بلنجر و بعدها شهر ایتل یا اتل قرار دادند که در محل حاجی طرخان کنونی واقع است. این قوم سالیان متمادی با ایران و روم همسایه بودند و روابط توأم با صلح و جنگ بسیاری با همسایگان خود داشتند که حتی گفته شده در یک هجوم خود تا دینور و همدان پیشروی کردند. این قوم جنگجو و خونریز همیشه در معرض وسوسه انگیزیهای امپراتوری بیزانس علیه ایران و ارامنه قرار داشتند. به همین دلیل هر چند گاه یک بار به شهرهای ایران و ارمنستان میتاختند. پادشاهان ساسانی برای جلوگیری از یورشهای متعدد آنان، رشته استحکاماتی در کوههای قفقاز بنا کردند که بزرگترین آنها شهر در بند یا باب الابواب بود.
پس از ظهور اسلام و فروپاشی دولت ساسانی و تصرف ارمنستان به دست اعراب، خزرها با مسلمانان همسایه شدند و ابتدا برخلاف سایر هم نژادان خود که مسلمان شده بودند در مقابل دین اسلام مقاومت کردند، اما پس از جنگهای پراکندهای که بین آنان و مسلمانان درگرفت، خاقان خزر با قبول پیمان صلحی که با مسلمانان منعقد کرد، به اسلام گروید. اما بعداً خزرها دین خود را تغییر دادند وابتدا مسیحی و سپس یهودی شدند. نهایتاً یورش عظیم مغولان ضربهای کاری بر پیکر خزرها وارد آورد تا سرانجام در سال 965 م / 354 ه.ق به طور کلی متلاشی شدند و از بین رفتند.
خزرهای یهودی که خانه و کاشانه خود را از دست داده بودند، دسته دسته به سوی اوکراین، مجارستان، لهستان و اروپای شرقی رانده شدند و با پراکندگی در کشورهای مختلف، بعدها به یهودیان سرگردان مشهور شدند.خزرها قومی بودند که در حدود هزار سال پیش از بین رفتند و اثری از آنان باقی نمانده است.
منبع:
کتاب دریای خزر در یک نگاه (مؤسسه مطالعات دریای خزر) _ دبیر مجموعه حمیرا مشیرزاده
*اِستاد : 6/177 متر